تبلیغات
وب نوشته های یك مهندس
 
16 آبان 95 :: نویسنده : میلاد دهقان
جوانی می خواست ازدواج کند به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند…
پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است!
پیرزن گفت: اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود!
جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد!
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد!
جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است!
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد.
جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است!
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد!
جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد!
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد!!!

به نقل از یک ایمیل
پاپُستی:
گینس هم رکورد غیبت ما رو ثبت کرد. این موفقیت بزرگ رو به خودم تبریک می گم.




نوع مطلب : طنزهای دیگران، داستان های کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه،
لینک های مرتبط :


4 مهر 95 :: نویسنده : میلاد دهقان
تو یه چشم به هم زدن دو سالُ تموم کردیم و در آستانه ی سال سوم تحصیل قرار گرفتیم. باز هم مثل همیشه خاطرات این مدت رو می تونین اینجا بخونین و اگه اگه دوس داشتین انگشتاتونو کیبوردی کنین و کامنتی جهت شادی روح نویسنده وبلاگ بذارید.




نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


26 شهریور 95 :: نویسنده : میلاد دهقان
-تصور کنین تو تاریکی شب بیدار شید و اطرافتون 10-15 نفر این مدلی تو مسجد خوابیده باشه!
-تصور کنین تاریکی شب با یه لامپ کم نور تو غسالخانه حموم کنی!
-سادگی سفره و لذت بی پایان نهفته در آن!
-ترسوندن بچه ها از خرابه ی پشت مسجد تا وحشت یکی از بچه ها در حد گریه کردن و _____!
-از خوردن فراورده های لبنی تازه ی روستا!
-از کار کردن بچه ها تا 3 بامداد!
-زنده شدن خاطرات دوران کودکی با یه شاخه گچ!
-آشنایی و دوستی با بچه های خون گرم روستا و فوتبال های غروب هر روز
-بهزاد هم خیلی دوس داشتنی بود...
حکایت 10 شبانه روز ما در یکی از روستاهای محروم این مرز و بوم. با اینکه اولین تجربه ی سرگروه بودنم بود خداروشکر کارا به نحو احسن برنامه ریزی شد و در کل بعد تحویل کار همه راضی بودن.





نوع مطلب : خاطرات من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


7 شهریور 95 :: نویسنده : میلاد دهقان
از آخرین باری که پست گذاشتم یه ماه گذشت و من طولانی ترین غیبتم رو از بدو تولد وبلاگ به ثبت رسوندم. اول اینکه از 10 واحدی که واسه تابستون گرفتم 2 واحد "تکنولوژی و بازرسی جوش و کارگاه" بود که دو سه روز پیش امتحانش بود و ختم بخیر شدش. امروز و فردام سه امتحان مونده که حسابی رو اعصابه و من دارم دیونه میشم. روز دوشنبه هم اردوهای جهادی اعزام میشیم به مناطق محروم فکر می کنم خاطرات این یکی دو هفته هم فراموش نشدنی باشه.




نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بنده این ترم که همون ترم تابستونه باشه و الآن خبرشو رسماً اعلام می کنم، مهمون کارگاه جوشکاری هستم. این واحدی که دارم یه چیز تو این مایه هاست. نمی دونی چه حالی میده وقتی اون ماسماسکُ میزنی به فلزی که میخوای جوش بزنی. یه ضدحال داره اونم اینه که بدنت حین کار خیس عرق میشه که من اصلاً با این قسمتش میونه خوبی ندارم.




نوع مطلب : خاطرات من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


2 مرداد 95 :: نویسنده : میلاد دهقان
دلم تنگ است از این دنیا چرایش رانمی دانم
و این شعر غم افزا را شبی صد بار می خوانم...





نوع مطلب : روز نوشت، شعر های زیبا، 
برچسب ها : شعر زیبا،
لینک های مرتبط :


31 تیر 95 :: نویسنده : میلاد دهقان
خیلی وقته که پست هام برچسب "سرگرمی" نخورده؛ این شد که این پست به لیست سرگرمی ها پیوست.
تو این تصویر می تونید یک گوشی موبایل پیدا کنید؟

منبع: یک پزشک




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


18 تیر 95 :: نویسنده : میلاد دهقان
یکی دو روزِ تعطیلات عیدُ مهمان مردمان نازنین مرزنشین بانه و سردشت بودیم. طبیعت و آب و هوای این منطقه از کشور تو این فصل از سال واقعاً منحصر به فرد هستش. مسیر بانه به سردشت طبیعت زیبای خودشو داشت اما کیفیت وحشتناک راه و عدم نگهداری چند ساله ی اون، لذت سفرُ همون لحظه های اول زهر مارمون کرد. سردشتُ که شخم زدیم رفتیم سر وقت آبشار معروفش به اسم "آبشار شلماش" فک کنم یه 10 کیلومتری با شهر فاصله داشت. اونجام خیلی خیلی منظره باصفایی داشت. بازم به دلیل کوهستانی بودنش، راه دشواری های خودشو داشت. با وجود اینکه تابلو زده بودن اما یه سری انگار از جون خودشون سیر شده بودن. اینم یکی دو سه تا عکس از آبشار و مجموعه اش که دیدنش خالی از لطف نیست. اینم یه view از بالای آبشار و نقاط پایین دست به نظرم بهشت یقیناً باید یه همچین جایی باشه.

پاپُستی:
تقدیم به دوستای وبلاگیم.




نوع مطلب : خاطرات من، 
برچسب ها : سفرنامه،
لینک های مرتبط :


8 تیر 95 :: نویسنده : میلاد دهقان
عشق، عینک سبزی است که با آن انسان کاه را یونجه می‌بیند.
مارک تواین





نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


31 خرداد 95 :: نویسنده : میلاد دهقان
آخیش امتحانا تموم شد.
من یه پرندم آرزو دارم...




نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 20 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
وب نوشته های یك مهندس
وبلاگ اختصاصی میلاد دهقان
درباره وبلاگ

دانشجوی مهندسی عمران دوره کارشناسی پیوسته هستم. اینجا یادداشت های روزانه منو می خونید که اکثراً ربطی به رشته تحصیلی من نداره..لطف کنین و مرتبط با پست کامنت بذارین؛ اگه زحمت گذاشتن کامنت تبلیغاتی به خودتون بدین حذف میشه و اگه سوالی غیر مرتبط دارین و دوست دارید به جوابتون برسین به milad_d1994@yahoo.com بفرستین.دیر و زود داره ولی...

مدیر وبلاگ : میلاد دهقان
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :